سيد جلال الدين آشتيانى
799
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
روح مرور نموده بنفس مىرسد ، و از نفس تجاوز نموده و انوار آن به بدن مىرسد . بدن اشعه و ظلال نفس ، و نفس ظهور و شعاع روح است . در قرآن كريم قلب به زجاجه و كوكب درى و روح بمصباح و نفس به شجرهء زيتونه كه نه شرقى است و نه غربى تعبير شده است . « يعنى نه از شرق عالم ارواح است ، و نه از غرب عالم اجسام » و بدن بمشكاة تشبيه شده است « 1 » . پس آنچه را كه فيلسوف نفس ناطقه مىداند ، به اعتبارى كه ما ذكر كرديم ، عارف آن را قلب ناميده است . ولى عرفا اعتبارات متعددى در بيان معنى قلب
--> ( 1 ) . « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ . . . الخ » . « سورهء نور ، آيهء 35 » . حسن بصرى از حضرت رسول روايت كرده است : المشكاة ، فاطمة سلام الله عليها ، و المصباح ، الحسن و الحسين ( و الزجاجة كانها كوكب درى ) قال : كانت فاطمة « ع » كوكبا دريا بين النساء العالمين ( توقد من شجرة مباركة ) الشجرة المباركة ابراهيم ( لا شرقية و لا غربية ) لا يهودية و لا نصرانية ( يكاد زيتها يضىء ) يكاد العلم ينطف منها ( و لو لم تمسسه نار ، نور على نور ) فيها امام بعد امام . تأويل يا تفسير آيه از اين قرار است : مثل نور حق مثل فاطمهء عالمهء منيره است . بمصباح نور حسن و حسين كه آن نور بواسطهء ظهور ائمه هداة از ولد حسين چندين برابر مىشود . اين روايت را سيد سعيد قاضى نور الله شوشترى از ابن مغازلى نقل كرده است . سيوطى در ، در المنثور در تفسير « فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ . . . » از ابن مردويه از انس بن مالك و بريده نقل كرده ، كه حضرت رسول اين آيه را قرائت نمود . شخصى از حضرت سؤال كرد مراد از اين بيوت چه بيوتى است ؟ حضرت فرمود بيوت انبياء . ابو بكر ايستاد و از حضرت سؤال كرد : بيت على و فاطمه جزء اين بيوت نيست ؟ حضرت فرمود : آرى ( قال : نعم من افاضلها ) يعنى بيت على و فاطمه از بيوت با فضيلت اين بيوت است . چون على و فاطمه ، افضل از صاحبان آن بيوتند . ثعلبى ، نيز همين روايت را نقل كرده است : في بيوت اذن الله ، مرتبط به آيهء قبل يعنى كمشكاة است . اكثر مفسرين چنين بيان كردهاند : تقييد مشكاة به بودن آن از بيوت انبياء ، ارتباطى با ظاهر آيه از ارادهء تعظيم مشكاة به زيادتى نور ظاهرى وجيه نيست . بايد مراد نور باطنى و واقعى باشد ، كه اين نور ظاهرى هم پرتوى از آن نور باطنى كه مقام ولايت فاطمه « ع » است مىباشد . شاهد بر اين معنى ، روايتى است كه فيض كاشانى در تفسير از حضرت صادق نقل كرده است كه مراد آن حضرت به عقيده نگارنده اين است : « مشكاة ، صدر حضرت ختمى و باطن ولايت اوست . مصباح ، نور علم آن حضرت و زجاجه ، كه كسب نور از مصباح مىكند به حكم : « انا مدينة العلم و على بابها » مقام باطن ولايت على ( ع ) است ، كه روشنائى آن از شجرهء مباركهء نور علم نبى است . و اين علم ، مختص بمقام باطن ولايت كه نور واقعى است از شموس طالعه و انوار ساطعهء ائمهء هدات يكى بعد از ديگرى فضاى تاريك عالم را روشن مىنمايد » .